
اصلا حواست به من نبود...به رفتنت اصرار داشتی و مرا چه بی رحمانه به نادیدن گرفتی...خیالی نیست..میخواهی بروی . برودیگر مهم نیست...فقط...بگذار من...یک دقیقه دیر تر تنها شوم......
ادامه مطلب
روزی که چشم هایم به حرف در آیند ...چه خواهند گفت؟؟ من چه دارم در جوابش؟... کم با اون گناه نکرده ام... کم نادیده هارا با او ندیده ام کم بر سر ناامیدی گریانش نکرده ام کم غیر او ندیده ام... خدایا میترسم ... از آن روز که چشم هایم به زبان آیند.. کمکم کن تا آنروزدر برابر چشم هایم سربلند باشم تا آنروز به جای شکوه و گلایه سپاسگذارم باشند... تا من آنروز در برابر سکوت بر تشکر چشمانم تنها لبخند پاسخگویشان باشم نه شرمندگی... خدایا کمکم کن تا ... شرمنده ی چشمانم نباشم... ...
ادامه مطلب