خرید بک لینک

ما با خود وعده کرده ایم...
که در خیس ترین صبحی که در آن خورشید نقشی نخواهد داشت...
زیر چتری که بر سقفش هزاران قطره از باران ...
و بارانی که هزاران بوسه به آن بدهکاریم...
به دیدار هم برویم...
و اینک من مانده ام و رد پایی از تو ...
که باران آن را هم با خود می شوید و پاک می کند...
من میمانم و خاطراتی از تو که گاه شک می کنم.
در خواب بوده ام یا که بیدار...
و این رویا خواهد ماند...
رویایی که می تواند شیرین باشد و گاه تلخ...

برچسب: نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:09

صفحه بندی