
ما با خود وعده کرده ایم...که در خیس ترین صبحی که در آن خورشید نقشی نخواهد داشت...زیر چتری که بر سقفش هزاران قطره از باران ...و بارانی که هزاران بوسه به آن بدهکاریم...به دیدار هم برویم...و اینک من مانده ام و رد پایی از تو ...که باران آن را هم با خود می شوید و پاک می کند...من میمانم و خاطراتی از تو ک...
ادامه مطلب
روزی که چشم هایم به حرف در آیند ...چه خواهند گفت؟؟ من چه دارم در جوابش؟... کم با اون گناه نکرده ام... کم نادیده هارا با او ندیده ام کم بر سر ناامیدی گریانش نکرده ام کم غیر او ندیده ام... خدایا میترسم ... از آن روز که چشم هایم به زبان آیند.. کمکم کن تا آنروزدر برابر چشم هایم سربلند باشم تا آنروز به جای شکوه و گلایه سپاسگذارم باشند... تا من آنروز در برابر سکوت بر تشکر چشمانم تنها لبخند پاسخگویشان باشم نه شرمندگی... خدایا کمکم کن تا ... شرمنده ی چشمانم نباشم... ...
ادامه مطلب
سوختم..شکستم.. چیزی نماند از من.. جز ناله هایم ...جز هق هق شبانه ام آه سوختم..دردناک است... حتی اشک هایم هم نتوانست شعله های این جدایی را خاموش کند... هیزوم وجودم سوخت و خاکستر شد ای نسیم آمدنت و ای طوفان رفتنت خاکسترم راباخود نبر..میترسم میترسم... گرد خاکسترم برروی عالم بپاشد واین درد دامانشان را بسوزاند آری خاکسترم هم درد دارد.. ...
ادامه مطلب
والنتاین من...یک شروع بود... شروع بی تو بودن والنتاین من ... درد بود... دردجدایی والنتاین من... حسرت بود... حسرت نداشتنت والنتاین من... اشک بود... اشک های راهی کردنت والنتاین من ...کابوس بود... کابوس رفتنت آری... والنتاین من محضر جدایی بود نه پیوند دوستی ها و وصال ثبتش کن قاضی اینجا آخر راه هست شاهد جدایی شب عشق و دوستی ومحبت: والنتاین من بود... ...
ادامه مطلب
انقدر فریاد نبودنت را سر داده ام که گلویم زخم شده است.... و تو چه بی رحمانه مرا به نشنیدن گرفته ای... و من چه احمقانه به انتظارت نشسته ام خسته ام.... بغضی که از تو در من به جای مانده است.. قاتل جانم شده است... و نفسم را چه ارام از جانم میستاند... و من چه مرگ شیرینی خواهم داشت .. وقتی بدانم که بعد مرگم به دیدارم خواهی امد... کاش برای امدنت زودتر بمیرم!...
ادامه مطلب