
چه چهره ی اشنایی دارند گل ها! مرا یاد مادرم می اندازد.. مادری که تمام عمرش برای من بوده و هست.. و من.. حتی بلد نیستم خوب ببویمش.ببوسمش.و حتی نگاهش کنم... گل هایی که خشکشان هم زیباست!......
ادامه مطلب
انقدر فریاد نبودنت را سر داده ام که گلویم زخم شده است.... و تو چه بی رحمانه مرا به نشنیدن گرفته ای... xa0 و من چه احمقانه به انتظارت نشسته ام xa0 خسته ام.... xa0 بغضی که از تو در من به جای مانده است.. xa0 قاتل جانم شده است... xa0 و نفسم را چه ارام از جانم میستاند... xa0 و من چه مرگ شیرینی خواهم داشت .. xa0 وقتی بدانم که بعد مرگم به دیدارم خواهی امد... xa0 کاش برای امدنت زودتر بمیرم!...
ادامه مطلب